بنام مهر
این شعر اول صبح در صندوق پستی من بود.دوستی فرستاده بودنش از آن سر دنیا! تر و تازه نشسته بود آنجا! انگار که از عالم بالا رسیده باشد و بخواهد من نیز برای شما بفرستمش و شما نیز برای هرکس که دوستش دارید. عاشق بودن و از عشق گقتن بهانه میخواهد مگر؟! اگر میخواهد این هم بهانه
چه هوایی ،چه طلوعی
جانم
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم ،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا ،
به خدایی که خودم میدانم ،
نه خدایی که برایم از خشم ،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .
به خدایی که خودم میدانم ،
به خدایی که دلش پروانه است ،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد ،
به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم
سهراب سپهری
شاد باشید و مهر افزون کنید
سیمامهذب 9 شهریور 96#
برچسب:
نویسنده: ساحل رحمانی
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 21:00